این روزهای 189
-
تاریخ: 1402/11/24 ساعت: 21:44
فیلم کارگردان محبوب را دیدم. دوستش داشتم. اگرچه در این روزها وقت بسیار بود برای تماشا، اما تمامِ وقتها به فیلمها و کارهای دیگر گذشت. وقت بهتری میخواستم که آمد.قرار است این هفته به مهمانی بروم. پریشب موهایم را کوتاه کردم. کوتاهتر از آنی شد که میخواستم و قشنگتر از آنی شدم که میپنداشتم. باید شبِ قبل از...
این روزهای 185
-
تاریخ: 1402/11/12 ساعت: 23:53
این یادداشت قرار بود. طولانی شود. قرار بود بگویم میخواستم چه کنم، اما نشد.امروز پیش از خواب عصر میخواستم کاری کنم که میدانستم اشتباه است. با خودم جنگیدم. دستِ خودم را گرفتم که دست نگه دارم. توانستم. دست نگه داشتم.و سخت بود. سختِ سختِ سخت.فیلمِ فیلمساز محبوب آمده. فیلمی دربارۀ یک معلم. سراپا ذوق و شو...
این روزهای 186
-
تاریخ: 1402/11/12 ساعت: 23:53
صبح در حاشیۀ رودخانه راه میرفتم تا به مدرسه برسم. آنجا پر از زاغ است. تماشای رفتار پرندگان را دوست دارم. قرار و بیقراریشان را، پروازشان را.هوا شبیه اسفند بود. و هر وقت اسم اسفند و بوی اسفند میآید، یاد آن شعر احمدرضا احمدی میافتم. آنجا که میگوید: «آمیخته به ابر بودم/ زبانم لکنت داشت/ قدر و منزلت اندو...
این روزهای 182
-
تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 15:34
اعترافات یک مربی ده ساله و یک دبیرِ سه ماههاشتباه کردم. اشتباهی از سرِ ندانستن و نخواندن و شاید کمی عجله.بالاخره نوبت به امتحان فارسی و نگارش رسید. فردا بچهها امتحان دارند. از بین آن همه سوالی که طرح کردم، چند سوال وصلۀ ناجور است. مثلا در قسمت نگارش دو سوال نوشتهام. یکی مثلنویسی که 3 نمره دارد و یکی...
این روزهای 183
-
تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 15:34
در یادداشت دیشب از موضوع انشای دوازدهمیها گفتم و نامه و اشتباهم. امروز عصر خوابِ نامه دیدم و چه خوابی و چه نامهای! خواب دیدم نامهای از هوا به دستم رسیده است. هوا برایم نوشته بود با یک چمدان برف به شهرتان میآیم. میدانم از آن خوابهاییست که تا سالها برای این و آن تعریف میکنم.مارتا جانِ «نور زمستانی» * ...
این روزهای 184
-
تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 15:34
سفر کردم. سفری کوتاه به جایی نزدیک. یکی از سوئیتهای کتابخانه را گرفتم. دو شب آنجا ماندیم.میخواستم آرام باشم و آسوده. دویدنهای ده ماهه خستهام کرده بود. سکون میخواستم و سکوت و ایستادن و نشستن و جایی تازه. تنها و تنها خودم میدانستم و میدانم که در این ده ماه چهها که ندیدم و چهها که نکشیدم و چه کارها که ...
این روزهای 180
-
تاریخ: 1402/10/14 ساعت: 11:52
به یک نفر گفتم برایت کاری میکنم و حالا میبینم که نمیتوانم، که اشتباه کردم، که لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود، که کاش یادش برود.آرام یک حرف گفتم و تند هزار حرف شنیدم. غمگین است و خسته و خشمگین و ناامید. حق دارد؟ شاید.نزدیک کتابخانه، مغازهای هست که کفشهای خوبی میفروشد. دو سه جفت کفش چشمم را گرفته بود...
این روزهای 179
-
تاریخ: 1402/10/9 ساعت: 14:58
این روزها قصههای کوچک و ساده چشمم را میگیرد و به دلم مینشیند.
این روزهای 177
-
تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 19:14
گفته بود فقط از خوشیها میگویی و مینویسی.از ناخوشیها میگویم.دانشآموز که بودم، نمیدانستم یک کلاس بد، میتواند این همه حالِ معلم را بد کند. آخرینِ کلاسِ یکشنبهها جهنم است. بچههای گستاخ و بیادب.الهامی که یکشنبهها از مدرسه بیرون میآید، الهامِ توی راه، الهامی که به خانه میرسد، الهامی که ناهار میخورد، الهام...
این روزهای 178
-
تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 19:14
امسال از شنبه تا پنجشنبه با بچههام. از کلاس اول بگیر تا کلاس دوازدهم. بچههای کوچک کتابخانه مشغول نوشتن بودند. بچۀ اول سرش را بلند کرد، توی چشمهام نگاه کرد و پرسید: «خانم شما وقتی بزرگ شدین، میخواین چند تا بچه بیارین؟»بچۀ دوم سوال دوم را پرسید: «خانم شما دخترِ بزرگ هستین یا خانم؟»دیشب داستان خوبی از ...
این روزهای 174
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 16:15
این ماه، ماه بدهکاریست. به زمین و زمان بدهکارم. حقوق مدرسه دو سه ماه دیگر واریز میشود و من با حقوق کتابخانه سر میکنم. این روزها از هر آدمی که به من نزدیک است، پولی قرض گرفتهام.صد و یک روز است که موهایم را کوتاه نکردهام. برای منی که از پاییزِ گذشته عاشق موی کوتاه شدهام، صد و یک روز، یک عمر است.در هنر...
این روزهای 175
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 16:15
دوست دارم بروم سراغ کتابی از اورهان پاموک. حالم حال و هوای کتابهای او را میطلبد. یاد کتابی از رضا جولایی میافتم که برای بارِ نمیدانم چندم در کتابخانه دیدم و این بار چند صفحه از آن را خواندم. کتاب امروز هم هست که چند سال پیش اسمش را شنیدم و از همان سالها مشتاق خواندنش بودم.با من آمد و راهِ نزدیک را ن...
این روزهای 176
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 16:15
دوست پیام داد. حرف زدیم. ناخوش بود. ناخوشتر از آنی که فکرش را میکردم.موهایم را کوتاه کردم.کتاب ناتمام تمام شد.به جملهای که خواندهام فکر میکنم. به اینکه «من تمام احساسات را تجربه کردهام و بعد از این هر چیزی را تجربه کنم، نسخۀ کمجانی از همان قبلیهاست.» یاد جملۀ نیما به پسرِ یک سالهاش میافتم. «یک بهار،...
این روزهای 168
-
تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 23:26
گلویم درد میکند. نمیخواهم سرما بخورم.امروز ساعت ۱۰ چیزی رفت توی چشمم. تمام دقایق بعد از ۱۰ حس ناخوشایندی داشتم. با اینکه به بچهها و به همکارها گفتم چیزی توی چشمم رفته، اما باز هم نتوانستم چنان که باید آینه دستم بگیرم و مشغول در آوردن آن چیزِ مرموز شوم.چرا حس میکنم خوب نیستم؟ نمیدانم. شبیه هوای این ر...
این روزهای 169
-
تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 23:26
زنِ توی کتاب به «مرد تسخیرشده و معاملۀ شبح» دیکنز رسیده و میخواند:ــ میخواهی به تو بگویم که چرا به نظر من یادآوریِ ظلمی که بر ما واقع شده، برایمان مفید است؟ــ بلهــ چون در این صورت ممکن است آن را ببخشیم. Adblock test (Why?)
این روزهای 170
-
تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 23:26
فال نطلبیده مراد است.چند وقت پیش یکی از دوستان رفته بود حافظیه. عکسی گرفته بود و شعری فرستاده بود.دیروز پریروز یکی از خوانندگان وبلاگ رفته بود حافظیه. برای من و چند دوست جدا جدا فال گرفته بود. خدایش خیر دهاد.و فال من این بود:«ای نور چشم من سخنی هست گوش کنچون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن»امروز از آن ...
این روزهای 167
-
تاریخ: 1402/8/27 ساعت: 14:10
«آنقدر مفتون شاخ و برگ نشو که فراموش کنی اینها پارهای از درخت هستند و آنقدر مفتون درخت نشو که فراموش کنی درخت پارهای از جنگل است.»دو خط از «چرا ادبیات» نوشتۀ ماریو بارگاس یوساترجمۀ عبدالله کوثریصفحۀ 12هرشب به خودم میگویم اگر این کار و این کار و این کار را کردی، فیلم ببین! امشب گفتم هیچ کار نکن و فیل...
این روزهای 166
-
تاریخ: 1402/8/19 ساعت: 18:45
چند وقتیست جز کتابهای درسی کتاب دیگری نخواندهام. پیش از نتایج دبیری، آرام و آهسته مشغول زندگی بودم. آن روزها چند کتابِ باز داشتم و هی میرفتم سراغشان. ویرایش را از علی صلحجو میآموختم. «ارمغان مور» مسکوب را میخواندم. با احمد اخوت تا روشنایی مینوشتم. و در این میان کتابی میخواندم از زنی کتابخوان. زنی که...
این روزهای 165
-
تاریخ: 1402/8/5 ساعت: 19:38
و امروز سیام مهرماه اولین روز دبیری بود. قرار است یک سال در هنرستان فارسی و نگارش بیاموزم و بیاموزم.
این روزهای 164
-
تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 23:00
«در اندرون من بشارتی هست. عجبم میآید از این مردمان که بیآن بشارت شادند».مقالات شمس تبریزی، صفحۀ 610.تصحیح محمدعلی موحد. تهران: نشر خوارزمی. 1384. Adblock test (Why?)