این روزهای 46
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 3:18
مدتهاست (تو بخوان هزار سال) این جمله توی ذهنم چرخ میخورد: «تو کافی نیستی.»جملهای کوتاه است. از آن کوتاهها که میتواند یک اقیانوس معنی را در خودش جای دهد و هر معنی یکی از بیکفایتیهای من باشد.باره
این روزهای 45
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 14:44
بعد از یک ماه و چند روز آمدم اینجا. در این غیبت کوتاه گاهی به اینجا فکر میکردم. حتی بعد از فکر کردنها یکی دوتا یادداشت هم نوشتم که به وقت آمدن، بگذارمشان اینجا. اما نمیشد و این نشدنها هیچ توجیه من
این روزهای 38
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
چسبیدهام به کارهای نیمهتمام و این نیمهتمامها خوب راه آمدهاند با من. در کشکولم همه چیز یافت میشود. از پروژههای نیمهتمام بگیر تا رمانها، گزارشها، خریدها، طرحدرسها، نشستها، احوالپرسیها و ه
این روزهای 39
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند فهمیدهام هروقت از خوراک فکری تازه دور میفتم (شعر، داستان، نمایشنامه، مقاله، نقد، جستار، فیلم و چیزهایی از این قبیل) و یا چیزی تازهای یاد نمیگیرم، قدم به قدم به
این روزهای 40
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
دست و دلم به نوشتن نمیرود و به هیچ کار دیگری. گزارشها را باید تا سه روز دیگر تمام کنم و بعد میماند تمام کردن یک کار دیگر که بوی نا گرفته است.روزهایم نمک ندارند. بیمزگی لزجی زیر پوست این روزها خزید
این روزهای 41
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
هروقت یکی از کارهایم تمام میشود، دلم برای اینجا تنگ میشود. دوست دارم بیایم و چیزکی بنویسم. بعد به این فکر میکنم که چه بنویسم و نمیدانم. یاد بچههای کلاس میافتم. آن زمان که میگویند: «خانم باید مو
این روزهای 42
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
یکی از آپهای تلفن همراهم را حذف کردهام. ناخوشم میکرد. تا در را باز میکردم میافتادم درون دریایی متلاطم و هی میچسبیدم به تخته پارهای. دقیقهای با آن تختهپاره یکی میشدم و باز دیگری و دیگری و دیگ
این روزهای 43
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
من علاوه بر شغل اصلیام، یکی دو شغل دیگر هم دارم (این «یکی دو» گفتن به خاطر این است که یکی از آنها را یک دوم سال دارم و یکی از آنها هم هیچ معلوم نیست کی میآید و کی میرود) از میان این یکی دو شغل، یک
این روزهای 44
-
تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 20:46
قراری با خود گذاشتهام. قرار این است: «از حس و حال هر روزت بنویس!» شب که میشود میگردم و پررنگترین حالِ روز را بیرون میکشم. روبرویم میگذارم و نگاهش میکنم. و مینویسمش.تمرین این روزها نشانم داد ت
این روزهای 28
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
سالهاست که سینما را دوست دارم. از همان روزها که به لطف پدرِ فیلمبینم فیلم دیدم و (مجلۀ) فیلم خواندم. از کودکی، پیش از آنکه سنم دورقمی شود. مدتیست متمرکز شدهام روی سینمای شرق. از ایران و ترکیه تا ک
این روزهای 29
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
گاهی دلم میخواهد همه چیز را بگذارم و بروم! کجا؟ هیچ نمیدانم.نه کار کردنم به آدمیزاد میماند و نه استراحت کردنم. جان میکَنَم تا کارها را به آخر برسانم و نمیرسند. میانِ کار میمانم و رشتههای گم کرد
این روزهای 30
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
امشب آمدم چیزی بنویسم و کمی هم نوشتم. بعد که خواندمش دیدم چقدر تکراریست. روزمرگیهایم به نوشتههایم خزیده است و شاید هم نباید جز این باشد. منی که برای همۀ بچههای کلاس از تازهها میگویم و از جور دیگ
این روزهای 31
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
خب بالاخره انگار قرار است این پروژۀ چموش به ثمر برسد. طرز چیدن و نشاندنش به مثابه اثری چشم و دلنواز همین امشب به ذهنم رسید. پایهها را گذاشتم. اگر دل بدهم به کار تا همین جمعه و چه بسا زودتر تمام میش
این روزهای 32
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
چندروز پیش کتابی از کتابخانه امانت گرفتم و امروز چند صفحه از آن را خواندم. کتاب را به اعتبار نام نویسندهاش گرفتم. از آنهایی است که هروقت به سراغش رفتهام دستِ خالی برنگشتهام. چند صفحه را خواندم و تص
این روزهای 33
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
داشت باورم میشد که نمیتوانم. این روزها، برنامهها و حرفها از اجرا کردنها و عمل کردنها پیشی گرفته بود. انگار عادت کرده بودم به نوشتنِ «چه میخواهم بکنم» و نمیرسیدم به این خواستنها. این چند روز ا
این روزهای 34
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
داشتم به تمرینهای نوشتن سر و سامان میدادم. برای این فصل تمرکز کردهام روی خوب دیدن. گاه هنگام نوشتن متوجه میشوم که چقدر ناقص دیدهام. انگار وقت کم دارم و میان این بدو بدو کردنها وقتی نمیماند برای
این روزهای 35
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
الف دیگر نمیتوانست بنویسد. مدتها بود این را میدانست و باور نمیکرد. گاه با آن ذخیرۀ لاغر واژگانیاش چیزکی مینوشت و روی نتوانستنش را میپوشاند. الف چند سال پیش مهناز را آفرید. او را روی پلههای یک
این روزهای 36
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
«عادت میکنیم» ما به خوشی، ناخوشی، سلامتی، بیماری، دارایی، نداری و هزار داشته و نداشتۀ دیگر عادت میکنیم. این عادتها آرام آرام به روزمرگیهامان میخزند و پیش از آنکه باخبر شویم با ما یکی میشوند.هم
این روزهای 37
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:57
یک چندباری آمدم که بنویسم و دیدم حرفی نیست. یا شاید هم هست و از کجا گفتن و چگونه گفتن را نمیدانم. مثل همان وقتهایی که خواستم با دوستی حرف بزنم و نمیدانستم سر قصه را از کجا بگیرم و هیچ تلاشی هم نکرد
این روزهای 24
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 22:12
امروز که گذرا نگاهی به یادداشتهای وبلاگم انداختم دیدم بیشتر اوقات سرم را شلوغ کرده بودم و خستگی جسمی و روحی توأمان در من بوده است. از خوشیها کمتر گفتهام. البته الان هم دور گردون بر مراد من نمیرود