این روزهای 21
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 1:04
حال و هوای این روزهایم شلوغ است. شب ها قبلا از خواب توی دفترچه کوچکی چند خط برنامه ی فردا را می نویسم. می دانم که بی برنامه وقت کم می آورم. مدتی بود درگیر اتفاق شیرینی بودم که گاه شک می کنم که شیرین ب
این روزهای 22
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 1:04
چند وقتی نبودم. البته که این چندوقت خودش کلی وقت بود. صحبت همان صحبت سرشلوغیهاست که هیچ تمامی ندارند و به گذشته که نگاه میکنم میبینم چقدر سرم خلوتتر بوده است. اگرچه نقش زمان را نمیتوان نادیده گرف
این روزهای 23
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 1:04
من یادداشتهای زیادی نوشتهام که با این جمله آغاز میشود: «نمیدانم از چه بنویسم». و بعد هم کوتاه یا طولانی نوشتهام. گاهی یک یادداشتِ خالی شدهاند. گاهی خاطره، گاهی داستان ، گاهی شعر و گاهی هم از
این روزهای 20
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:17
چندروز پیش بود که عجیب احساس خستگی می کردم. نشستم و با خودم دودوتا چهارتا کردم.همه چیز را سنجیدم. فهرست تمام کارهایم را نوشتم. زمانی که برای هر کار می گذارم را هم نوشتم. به این نتیجه رسیدم مادامی که بخواهم تمام این کارها را انجام دهم جسم و جانم خسته می ماند. و بالاخره تصمیم مهمی گرفتم. این تصمیم سخت...
این روزهای 10
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
امشب بی اختیار هنگام نوشتن این سطور (یعنی همین الان) کلمه آسیابان به ذهنم آمد. من هیچ وقت به آسیابان فکر نمی کنم. جزو کلماتی است که به ندرت هنگام تفکر و گفتگو به یادش می افتم. برای من هیچ کاربردی ندارد و برای همین هم زبان و ذهن من آن را نمی طلبد. اما الان که در ذهنم جا خوش کرده است و مزه مزه اش می ک...
این روزهای 11
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
چند روز بیشتر تا بهار نمانده است . و من دوست دارم این روزهای پایانی زمستان هی کش بیاید و کش بیاید.کش بیاید تا خانه تکانی تمام شود. کش بیاید تا گزارش های کاری ام را بنویسم. کش بیاید تا برای بچه های کلاسم هدیه بخرم. کش بیاید تا چند شعر و داستان و طرح خوب برای این روزهای کش آمده آماده کنم. و بعد منتظر ...
این روزهای 12
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
خیلی وقت ها احساس می کنم تحمل خیلی از چیزها را ندارم. حس می کنم مشکلات برای من از دیگران مشکل تر است. ساعت ها و گاه روزها به اتفاقات دلگیر و ناراحت کننده فکر میکنم، از زوایای مختلف به آنها نگاه می کنم، عمقشان را اندازه می گیرم و در پایان غمگین تر می شوم. فکر کردن به این مسائل هیچ فایده ای برای من ند...
این روزهای 13
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
سال هنوز نو، تازه و داغ است. مدت هاست تلاش می کنم علاوه بر تن سالم ، روح و روان سالمی نیز داشته باشم. تا جایی که امکان دارد از استرس و افکار ناراحت کننده دوری کنم. تا حدودی هم موفق بوده ام. اما نمی دانم چرا مدت هاست (دقیقا نمی دانم از چه زمانی شروع شد) که قلبا شاد نیستم. انگار فقط فقط فقط یک چیز مرا...
این روزهای 14
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
روزهایی که سپری شد، روزهای نسبتا سختی بود. پر از نگرانی، پر از فشار کاری ، و پر از انتظار برای تمام شدن این روزهای سخت. خوشبختانه بسیاری از این سختی ها تمام شد (البته هنوز کامل تمام نشده است). این روزها ذهن و فکرم آش شلم شوربایی است که در آن همه چیز حضور دارد. آنقدر فکرهای بی ربط و باربط را در این س...
این روزهای 15
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
همه جا ساکته. فقط صدای تیک تاک ساعت رو میزی میاد. خیلی کم سرم خلوت شده بود و خواستم امشب رو کمی برای خودم باشم. میخواستم فیلم ببینم. اما امان از این وب گردی ها. هی رفتم تو کوچه پس کوچه هاشون و سرک کشیدم و زمان گذشت.خوشبختانه دست خالی هم برنگشتم. احساس می کنم این روزها یه چیزی رو می خوام. جای یه چیزی...
این روزهای 16
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
این روزها، نمی دانم چه علتی دارد، چه حکمتی دارد که مدام با آدم های ناامید روبرو می شوم. آدم هایی که از روزهای تکراری شان می گویند و خستگی های مداومشان. از فکرهایی که هر از گاهی به ذهنشان می آید، فکرهایی که بوی خوبی ندارند و طعمشان هم تلخ تر از هر تلخیست. نمی دانم شاید هوای پاییزی، غلبه ی تاریکی در ا...
این روزهای 17
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
و این چنین قدم می گذاریم به سال 1396. سال 1395 دارد آرام آرام می رود. سالی با ماجراهای گوناگون. روزهایی که تلخ بودند، روزهایی که شیرین بودند و روزهایی که خنثی بودند و به سبب خنثی بودنشان فراموش شدند. نمی دانم سال پیش رو چه سالی خواهد بود. از این نظر مثل ازدواج است. یک هندوانه ی دربسته . نمی دانیم شی...
این روزهای 18
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
نمی دانم چرا این روزها نمی توانم با کسی دوست شوم. دوستی هایم کم عمق هستند و غیرصمیمی . ترد و نازک. خودم دلیل اصلی اش را محافظه کاری بی اندازه ام می دانم. اینکه شاید این آدمی که به تازگی پذیرفته ام، می خواهد تمام حرکات مرا زیر نظر بگیرد و بعد با تغییرات بسیار برای همکاران و دیگران بگوید. الان که دارم...
این روزهای 19
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
من در کنار شغل اصلی ام که به شدت دوستش دارم و نسبتا سبک است و حقوق متوسطی دارد، کارهای دیگری هم انجام می دهم که منابع درآمد خوبی هستند. اما همین کارهای ریز و درشت در کنار شغل اصلی ام باعث شده تا به شغل اصلی ام خیلی خوب نرسم، توی خانه مدام درگیر کارهایم باشم، خیلی از کلاس های هنری را ادامه ندهم و همی...
یک پست تلخ
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:06
این روزها حالم را دوست ندارم. نمی دانم اصلا چه حالی دارم. فقط می دانم خیلی خوب نیستم. خستگی، زندگی تکراری، نیافتادن اتفاقاتی که دوست دارم، سوزاندن وقت هایم و خیلی چیزهای دیگر. هوای سرد این روزها، ذهن و روح و جسمم را منجمد کرده. احساس می کنم هیچ چیز شادم نمی کند. سعی کردم تغییراتی در زندگی ام ایجاد ک...
یک نوشته...
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:06
الان که دارم می نویسم، واقعا نمی دونم قرار این نوشته از چی صحبت کنه و به کجا برسه. حال این نوشته شاید شبیه حال خیلیا از جمله خودم باشه. گاهی وقتا صبح از خواب بیدار میشیم و نمی دونیم تا وقتی شب سرمون رو دوباره رو بالش میذاریم چه چیزا و چه کسایی رو می بینیم، چه حرفایی رو می شنویم و چه اتفاقایی برامون ...
زیباترین های جهان من
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:05
زمستان این روزها با بی رمقی قدم بر می دارد. راستش خیلی دلم برای زمستان می سوزد. برای فصلی که این روزها حرفی برای گفتن ندارد . یکی از دغدغه های اصلی این زمستانم همین بود. برای همین در همان ابتدای نوشته ام از آن سخن گفتم. مدتی است که می اندیشم چرا این سال ها فقط دو فصل داریم. تابستان و پاییز. و البته ...
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:05
چند روز بیشتر تا بهار نمانده است . و من دوست دارم این روزهای پایانی زمستان هی کش بیاید و کش بیاید. کش بیاید تا خانه تکانی تمام شود. کش بیاید تا گزارش های کاری ام را بنویسم. کش بیاید تا برای بچه های کلاسم هدیه بخرم. کش بیاید تا چند شعر و داستان و طرح خوب برای این روزهای کش آمده آماده کنم. و بعد منتظر...
نگاه کهنه و نگاه نو
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:05
خیلی وقت ها احساس می کنم تحمل خیلی از چیزها را ندارم. حس می کنم مشکلات برای من از دیگران مشکل تر است. ساعت ها و گاه روزها به اتفاقات دلگیر و ناراحت کننده فکر میکنم، از زوایای مختلف به آنها نگاه می کنم، عمقشان را اندازه می گیرم و در پایان غمگین تر می شوم. فکر کردن به این مسائل هیچ فایده ای برای من ند...
زود گردد با مراد خویش جفت
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 0:05
سال هنوز نو، تازه و داغ است. مدت هاست تلاش می کنم علاوه بر تن سالم ، روح و روان سالمی نیز داشته باشم. تا جایی که امکان دارد از استرس و افکار ناراحت کننده دوری کنم. تا حدودی هم موفق بوده ام. اما نمی دانم چرا مدت هاست (دقیقا نمی دانم از چه زمانی شروع شد) که قلبا شاد نیستم. انگار فقط فقط فقط یک چیز مرا...