خرید بک لینک

قرار است چند ساعت دیگر الباقی پول را واریز کنیم و بعد هم برویم محضر و سند بزنیم.

خوشحالم. چیزی خریدهام و انگار تلاش جسمیتیافتهام را به چشم میبینم. انگار آن مغازه تَنیست که از پس همۀ کار کردنهایم زاده شده است و بودنش شادم میکند.

آه که غصۀ دیگران هم هست. و غصهها که یکی دوتا نیستند. غصهها که تنها در خانه نیستند. غصهها از دلم، از خانهام، از شهرم بیرون میآیند و با هر خبری داغتر میشوند.

قرار بود از خط اول تا خط آخر، شادی و خنده پیدا باشد. اما انگار امشب قدرت دستِ غصههاست.

برچسب: نویسنده: نیما رنجبر تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 20:44

صفحه بندی